ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

357

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

متوكل گفت : ميل دارم فردا باشد . بختيشوع جواب داد : با نهايت افتخار اطاعت مىكنم . آن روزها تابستان گرمى بود . بختيشوع بياران و دوستان خود گفت : همه چيز حاضر است ، فقط خيش به قدر كفايت نداريم . و فى الحال نمايندگان خود را خواست و به آنها امر كرد ، آنچه در شهر سر من راى ( سامره ) خيش است خريدارى نمايند . آنها نيز چنين كردند . و درعين‌حال تمام آنهائى كه فرش‌باف و صنعت‌گر بودند ، همه را احضار كرد . ابتدا تمام خانه و اطاقها و گوشه و كنار و همه جاى خانه را مساحت نمودند و تمام اين محل‌ها را كنف بافته فرش كردند ، بقسمى كه هرجا خليفه پا بگذارد روى خيش باشد . ضمنا فكر كرد كه اين خيش‌ها كه تازه است ، البته بوى مطبوعى ندارد ، لذا دستور داد ، آنچه خربوزه در شهر سامره موجود است ، خريدارى نمايند . تمام غلامان و نوكران و خدمتگزاران خود را طلبيد و به آنها دستور داد ، كه تمام آنها شبانه خربوزه‌ها را بخيشها بمالند . چون صبح شد ، بوى خيش‌ها از بين رفته بود . سپس بخدمهء خود دستور داد ، فرش كتانى ( حصير ) را در محلهائى كه لازم بود بگذارند . بعدا دستور داد پنج هزار سينى حاضر كنند و در هريك يكدست نان از گندم سفيد به وزن بيست رطل و يك بز و يك بره سرخ كرده سرد و در ظرف ديگر دو عدد مرغ و دو جوجه و دو قطعه گوشتى كه در سركه پخته شده باشد ( مصوصه ) و سه نوع حلوا و شيرينى گذارند . چون متوكل وارد شد و فرشهاى كتانى تازه را ديد گفت : چه چيزى بوى آنها را برده است ؟ بختيشوع موضوع را بيان كرد و گفت : خربوزه به آنها ماليده شده است . متوكل از اين كار تعجب كرد . سپس جعفر و عمو - زادگان و فتح بن خاقان وزير بر يك سفره و امراء و فرماندهان و پرده‌داران بر دو سفره بسيار بزرگ كه تا آن‌وقت چنان سفره‌هائى ديده نشده بود ، نشستند . براى هريك از غلامان و خدمه و نقيبان و فراشان و ناويها و ساير اطرافيان متوكل يكى از آن سينىها را گذاردند . بختيشوع گفت : اين كار براى آن كردم كه همگى آنها بر يك روال و يك وضع